ایران پرسمان
سنایی: باید فضایی شکل گیرد که مردم با دیدن فرودگاه‌های کشور‌های همسایه احساس حقارت نکنند
شنبه 16 فروردين 1404 - 17:21:59
ایران پرسمان - خبرآنلاین / معاون سیاسی رئیس جمهور گفت: باید با توجه به استعداد و بنیه جامعه ایرانی و نعمت های خدادادی نشات گرفته از موقعیت ژئوپلیتیکی کشور امیدوار باشیم تا در نتیجه تلاش فضایی شکل گیرد که مردم کشور دیگر با دیدن فرودگاه های کشورهای همسایه احساس حقارت نکنند، بلکه احساس غرور کنند که صاحب تمدنی کهن و تاریخی سرشار در منطقه و جهان پیشرو هستند.
معاون سیاسی رئیس‌جمهور راه خروج ایران از چالش ها را «وفاق ملی و سیاست خارجی متوازن» ذکر کرده است.
بازار
مشروح این گفت‌وگو در ادامه می‌آید: 
«وفاق» کلید واژه پرتکراری در ادبیات و سخنان آقای پزشکیان در تبیین موضوعات و چالش‌هایی است که ایشان برای آن چاره‌ای جز رواداری نمی‌بیند؛ نگاهی که به نظر می‌رسد مبنای رویکرد عملی دولت چهاردهم در پیگیری مسائل داخلی کشور و همچنین موضوعات سیاست خارجی ذیل سیاست آشتی جویانه‌ای است که وعده داده است در این حوزه در پیش گیرد. با توجه به اهمیت این رویکرد بفرمایید «وفاق» مورد تاکید رئیس جمهوری حائز چه ویژگی‌ها و اقتضائاتی است؟
وفاق می‌تواند هم یک مفهوم اجتماعی و هم یک توصیه دینی باشد. آن گونه که دکتر پزشکیان اشاره می‌کنند. منظور از وفاق این است که اهداف و برنامه‌های کشور با همبستگی و یکپارچگی دنبال شده و به مرحله اجرا برسند. ایشان همواره بر سیاست‌های کلی برنامه‌ها و قوانین کشور تاکید دارند و معتقدند که پیگیری این اهداف باید با وفاق و همدلی صورت گیرد. این رویکرد طبیعتاً ریشه در آموزه‌های دینی و سنت‌هایی دارد که بر وحدت و «وفاق» در جامعه مسلمانان تاکید می‌کنند. ایشان با ذکر احادیث و روایات بر مفاهیمی، چون برادری بین مسلمانان و توصیه‌های مشابه تأکید می‌ورزند. از منظر ایشان جامعه باید یک صدا در جهت تحقق اهداف کشور گام بردارد. همچنین با توجه به تجربیات تاریخی معتقدند که اختلافات باعث عقب ماندگی می‌شوند و دست یابی به اهداف تنها از طریق وحدت و «وفاق» امکان پذیر است.
آقای پزشکیان با عنایت به تجربیاتشان در مناصب مختلف وزارت و نمایندگی مجلس، بر این باورند که برای پیشبرد برنامه‌های کشور سطحی از وفاق ضروری است. در غیر این صورت کارشکنی‌ها اختلافات و نزاع‌ها مانع از دستیابی کشور به اهداف مورد نظر خواهند شد. ایشان بر این نکته نیز تاکید دارند که «وفاق» میان جناح‌های سیاسی مختلف اصولگرا و اصلاح طلب می‌تواند به کشور کمک و از هدر رفتن انرژی‌ها و فرصت‌ها جلوگیری کند و موجب هم افزایی توانمندی‌های گروه‌های سیاسی شود؛ بنابراین وفاق مفهومی است هم در عرض و هم در طول به این معنا که دولت و ملت باید در «وفاق» باشند و این وفاق نباید محدود به دولت بماند، بلکه در درون دولت، گروه‌های سیاسی و احزاب و همچنین در عرصه ملی و در میان مردم نیز باید این «وفاق» شکل بگیرد. افزون بر این، وفاق یک مفهوم اجتماعی را نیز در خود جای داده است.
تمایز گذاری میان مردم، با جامعه و ملت براساس نگاه جان لاک
تفاوت میان «مردم» و «جامعه» چیست؟
«جامعه» و «ملت» سطحی بالاتر از «مردم» هستند؛ یعنی مردمی که به یک اجماع و «وفان» رسیده‌اند. جان لاک، جامعه شناس شهیر و بنیانگذار مفهوم «وفاق اجتماعی» در دوران مدرن و عصر دولت ملت، به این نکته اشاره می‌کند که برای گذر از مرحله «مردم» و آحاد افراد به «جامعه» و «ملت» که خاستگاه دولت هستند، بیازمند سطحی از اجماع و «وفاق» هستیم.
این اجماع و «وفاق» چه کمکی می‌کند؟
این هم رایی سبب می‌شود که در بخشی از ادراک و فهم مصالح جامعه، همگان به یک نظر واحد برسند، به همین دلیل «منافع ملی» تعریف می‌شود و این «منافع ملی»، دیگر حوزه‌ای است که نباید مورد خدشه قرار گیرد.
عدم رعایت الزامات وفاق و منافع ملی در صدا و سیما؛ وفاق به مثابه رویکرد و نه گفتمان.
اما اگر «وفاق» را مبنا و رویکرد دولت در حل چالش‌ها و پیشبرد خواست‌ها در نظر بگیریم، چنانکه دولت چنین متصور است، زمینه‌ها و بستر‌های تاریخی جامعه با این انگاره همخوان نیست.
در مراحل توسعه سیاسی نیز با یک عقب ماندگی تاریخی مواجه هستیم و هنوز به آن وفاق اجتماعی که موجب رعایت حقوق دیگران می‌شود نرسیده‌ایم. «وفاق اجتماعی» سبب می‌شود که حتی در نیمه‌های شب نیز از چراغ قرمز عبور نکنیم. هنگامی که شاهد سرقت از خانه دیگری (و نه فقط خانه خودمان هستیم) به پلیس اطلاع دهیم و در رقابت‌های سیاسی از منافع ملی عبور نکنیم. متاسفانه این اصول به طور روزمره توسط برخی از سیاستمداران در کشور ما نقض می‌شود. فردی در رسانه یا تلویزیون به اظهار نظر می‌پردازد و نه تنها دیدگاه خود را بیان بلکه برای کشور هم هزینه ایجاد می‌کند و به جای انتقاد سازنده به تخریب روی می‌آورد. عدم رعایت این مرز‌ها ناشی از عدم درک صحیح از «وفاق اجتماعی» است. «منافع ملی» کشور در واقع بر همین وفاق اجتماعی استوار است.
اما نکته‌ای که باید به آن اشاره کنم این است که «وفاق» یک رویکرد است و نه لزوماً یک گفتمان. دولت در عرصه سیاست داخلی و خارجی، گفتمان‌های خاص خود را دارد؛ به عنوان مثال تمرکززدایی که از سوی رئیس جمهوری و برخی از اعضای دولت مطرح می‌شود یک گفتمان است. اما «وفاق» در واقع رویکردی است که به ما می‌گوید گفتمانی را که تعریف می‌کنیم و اهدافی را که کشور دنبال می‌کند باید از طریق «وفاق» پیگیری کنیم، بنابرایی نباید این دو مفهوم را با یکدیگر اشتباه کرد. «وفاق»، گفتمان دولت نیست، بلکه روش و رویکرد دولت برای تأمین اهدافی است که کشور دارد و در راستای گفتمانی است که دولت به آن باور دارد.
وفاق به مثابه روش
به زمینه‌های فکری و اندیشه‌ای این رویکرد اشاره کردید، اما به نظر می‌رسد دولت آقای پزشکیان ایده «وفاق» را بیشتر از منظر اخلاقی، توصیه و ارزشی مورد توجه قرار می‌دهد و نه به عنوان یک امر سیاسی؛ بنابراین تا الآن با وجود همه این تأکید‌ها و تلاش‌هایی که ایشان با تکرار این مهم در نشست‌های مختلف و حتی در بحث‌های داخلی انجام داده، نتوانسته است به لحاظ سیاسی زمینه‌های شکل گیری «وفاق» را فراهم آورد. نظر شما در این رابطه چیست؟
این موضوع به همان دلیلی بر می‌گردد که پیش‌تر اشاره کردم؛ باید میان اهداف یک دولت و روش‌های آن تفکیک قائل شد. اگر «وفاق» هدف دولت باشد، آنگاه همان می‌شود که شما می‌گویید؛ یعنی این احساس به وجود می‌آید که دولت صرفاً در حال توصیه کردن است. اما واقعیت این است که دولت در بخش‌های مختلف برنامه‌های کلی کشور را مد نظر دارد و سیاست گذاری‌های خاص خود را دنبال می‌کند. «وفاق» یک روش است. شاید این که در کلام و گفتار آقای رئیس جمهوری، وفاق این قدر برجسته شده به این دلیل است که ایشان طی دوره‌های مختلف دیده‌اند که بسیاری از گفتمان‌ها و برنامه‌ها قربانی عدم «وفاق» شده‌اند. برداشت ایشان این است که رقابت سیاسی در کشور، رقابتی سالم نیست و در چهارچوب مشخصی جریان ندارد. در نتیجه دولتی روی کار می‌آید و به قدرت می‌رسد، اما گروه‌هایی می‌توانند مانع کارش شوند و از تحقق برنامه هایش جلوگیری کنند. شاید تجربیات آقای دکتر پزشکیان باعث شده که تاکید ایشان بر «وفاق» بسیار پررنگ، غالب، و تقریباً روزمره و هفتگی باشد. به عبارت دیگر تجربه شکست برنامه‌ها و عدم تحقق اهداف دولت‌ها به دلیل کارشکنی مخالفان و عدم همراهی برخی گروه ها، این موضوع را در ذهن آقای رئیس جمهوری بسیار برجسته کرده است.
رای مردم به مخالفان دولت رئیسی؛ دولت چهاردهم منتقد سیاست‌های دولت سیزدهم.
اما با این حال ما شاهد بوده‌ایم که این رویکرد و تلاش در چند ماهی که از آغاز به کار دولت چهاردهم می‌گذرد، نتوانسته به نتیجه مطلوب برسد. در مورد برخی موضوعات سیاست خارجی، همچنان اختلافات اساسی وجود دارد و به نظر می‌رسد این مفهوم «وفاق» و تأکید دولت بر آن با هر سازوکاری که تا الآن پیش رفته، نتوانسته به اهداف خود دست یابد. پاسخ شما به این نقد چیست؟
ما باید کمی واقع بینانه‌تر به این موضوع نگاه کنیم؛ اولا همان طور که گفتم «وفاق» باید به شکل عرضی و طولی گسترش پیدا کند. «وفاق» فقط «وفاق» گروه‌های سیاسی نیست. بلکه «وفاق» کلی دولت با ملت، «وفاق» بخش‌های مختلف دولت و حاکمیت با یکدیگر و همچنین «وفاق»، بخش‌های مختلف مردم نیز حائز اهمیت است. شاید «وفاق» ہیں مردم و حاکمیت از «وفاق» بین گروه‌های سیاسی مهم‌تر باشد. در حال حاضر سطح نارضایتی در جامعه کم نیست. مشکلات اقتصادی مسائل متعدد و بسیاری از شکاف‌های اجتماعی حل نشده‌اند. بسیاری از مشکلات و تبعیض‌ها در کشور وجود دارند و باعث نارضایتی گسترده‌ای شده‌اند. این یک واقعیت است که 50 درصد مردم در انتخابات شرکت نکرده‌اند. پس «وفاق»، باید با آن 50 درصد هم باشد؛ بنابراین در اینکه «وفاق» و یک نوع همگرایی داخلی برای کشور بسیار ضروری است، شکی نیست و به نظر من یکی از بزرگترین هدفگذاری‌هایی که کشور در آینده باید انجام دهد، این است که رضایت آن 50 درصد را فراهم کند و به جای برگزاری انتخابات 50 درصدی، انتخابات 80 درصدی برگزار کند؛ بنابراین گسترده دیدن مفهوم «وفاق»، مهم است.
در عین حال در عرصه سیاسی نباید همه چیز را خیلی مطلق انگارانه تحلیل کرد. به هر حال تحقق هر موضوعی در یک سطحی امکان پذیر است؛ این که گرو‌های سیاسی مخالف دولت، اختیارات دولت را به رسمیت بشناسند و حقوق دولت را به رسمیت بشناسند و فرصت کافی به آن بدهند؛ زیرا دولت رأی مردم را کسب کرده است تا در عرصه سیاست خارجی، سیاست داخلی، اقتصاد، امنیت، فرهنگ، گفتمان پایگاه رأی دهنده به خود را ترویج کند. مخالفان نیز باید به این توجه داشته باشند که این دولت، منتخب مردم است و باید در فرصت تحقق اهدافش را به آن بدهند. اما «وفاق»، به این معنا نیست که دولت مخالف نداشته باشد. خب، دولت خودش منتقد دولت پیشین و رقبای سیاسی اش بوده است. این که ما در مفهوم مدرن و در مفهوم دولت - ملت هم «وفاق اجتماعی» را بپذیریم و در حوزه منافع ملی رقابت نکنیم و فقط در درون آن رقابتمان را شکل بدهیم، حائز اهمیت است.
منتهی باز هم تاکید می‌کنم، این به این معنا نیست که مخالفین دولت هم از خودشان سلب اختیار کنند و حقوق خودشان را نادیده بگیرند. به هر حال دولتی که به قدرت رسیده، طبیعی است که مخالفینش هم حق داشته باشند از آن انتقاد کنند و در چهارچوب مرسوم با آن مخالفت کنند.
تخریب سیاست‌های منطقه‌ای دولت پزشکیان توسط اسراییل و آمریکا
آقای پزشکیان مفهوم «وفاق» را در سیاست خارجی بسیار برجسته کرده و از سیاست آشتی جویانه با جهان سخن گفته‌اند. اما این در حالی است که به رغم شکل گیری روند‌های همگرایانه در منطقه، از ترمیم رابطه با کشور‌های عربی گرفته تا تقویت پیوند با متحدان آسیایی همچون روسیه، بازگشت دوباره آقای ترامپ به کاخ سفید این تحولات را تحت الشعاع قرار داده است. فکر می‌کنید متغیر «ترامپ» و تکروی‌هایی که هم نسبت به متحدان اروپایی آمریکا و هم در منطقه در پیش گرفته، تا چه اندازه معادلات پیشین و همچنین محاسبات دیپلماتیک ایران را متاثر خواهد کرد؟
این سیاست آشتی جویانه که به آن اشاره کردید بخشی از گفتمان دولت است. دولت به صورت کلی در جهان یک سیاست آشتی جویانه را دنبال می‌کند؛ همان شعری که دکتر پزشکیان به آن اشاره می‌کنند: «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت یا دشمنان مدارا». رئیس جمهوری در منطقه یک نوع سیاست وحدت و تقریب بین جوامع اسلامی را دنبال و بسیار به این موضوع اشاره می‌کنند. ایشان نه تنها در عرصه رسانه، بلکه در گفت‌و‌گو‌های دو جانبه‌ای که با روسای کشور‌های اسلامی دارند، روی همین موضوع تقریب و وحدت اسلامی تاکید می‌کنند. علاوه براین، ایشان در حوره همسایگی، فراتر از سیاست همسایگی به یک نوع همگرایی تاکید دارد و می‌گویند چرا در اتحادیه اروپا، داخل کشور‌های اروپایی مرز وجود ندارد و رفت و آمد این قدر تسهیل و امکانات ارتباطاتی فراهم شده است. اما در منطقه ما این اتفاقات رخ نداده است. ایشان بخش زیادی از این موضوع را ناشی از همان عدم وحدت و وجود پراکندگی می‌دانند؛ بنابراین سیاست‌هایی که دولت دنبال می‌کند به طور طبیعی تحت تأثیر حوادث و وقایع بین المللی و منطقه‌ای قرار می‌گیرد. اما روی کار آمدن دولت با اتفاقات ناخوشایندی از جمله تشدید جنگ در منطقه، حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به غزه و جنوب لبنان و ترور رهبران مقاومت در ایران و جا‌های دیگر مواجه شد که این‌ها باعث تشدید اوضاع شد. علاوه بر این یک شگفتی دیگر روی کار آمدن ترامپ بود. روی کار آمدن آقای ترامپ هم منتظره بود و هم غیر منتظره. منتظره از این جهت که یک رقابت سیاسی بود و احتمال داده می‌شد که کاندیدای دموکرات‌ها پیروز نشود و کاندیدای جمهوری خواهان که ترامپ بود، پیروز شود. با توجه به شرایط جهان و مشکلات داخلی آمریکا هم هر چه نزدیکتر می‌شدیم به زمان انتخابات آمریکا، این احتمال افزایش پیدا می‌کرد.
اما روی کار آمدن دونالد ترامپ یک اتفاق غیر منتظره بود؛ از جهت سیاست‌هایی که اتخاذ کرد. همه گمان می‌کردند که با توجه به تجربه گذشته، هم تیم میانه روتری به کار بگیرد و هم سیاست‌های میانه روتری را اتخاذ کند، ولی این اتفاق نیفتاد، او تیمی را که مانند تیم قبلی، از یک پایگاه حزبی و سیاسی باشند، انتخاب نکرد. ولی به هر حال، افراد رادیکالی برگزید و روش‌ها و سیاست‌هایی هم که اتخاذ کرد، مقداری نسبت به گذشته رادیکال‌تر بود. موضعی که نسبت به اروپا، غزه، مکزیک، کانال پاناما و اوکراین اتخاذ کرد، بسیار تند بود؛ بنابراین در حال حاضر سیاست خارجی و به صورت کلی عرصه سیاسی در آمریکا، به اندازه زیادی شخصی شده است؛ یعنی از دایره حزبی، خارج شده و الآن در اختیار آقای ترامپ است. این درحالی است که در دوره اول ریاست جمهوری او، اکثریت کنگره همراهش نبودند و می‌توانستند در مسیر اجرای سیاست هایش، موانع بیشتری ایجاد کنند؛ اما در این دوره اکثریت کنگره را نیز همراه خود دارد، حداقل تا یک سال و نیم دیگر که انتخابات جدید کنگره برگزار می‌شود، شرایط برایش فراهم است و می‌تواند یکه تازی کند؛ بنابراین روش ترامپ هم از دایره سیاست خارجی کلاسیک خارج است و از دایره سیاست‌های حزبی آمریکا و مقدار زیادی حول و حوش پرسونال برند شخصیت خود ترامپ می‌چرخد به این دلیل باید منتظر بود و دید که آمریکا در دوره او چه اتفاقاتی را در سیاست خارجی رقم میزند.
عمر یکه تازی ترامپ چقدر خواهد بود؟
به نظر می‌رسد روند تحولات پرچالش در سطح بین الملل و همچنین منطقه خاورمیانه تا سطحی تحت تأثیر مناسبات شخصی ترامپ و پوتین قرار گرفته است. این تأثیر را می‌توان در تسهیل فرآیند مذاکرات اوکراین و بروز نشانه‌های جدی از کرملین برای حل پرونده اختلافات میان ایران و آمریکا دید. این همسویی واشنگتن - مسکو و پیامد‌های آن بر روند‌های جاری دیپلماتیک را چطور ارزیابی می‌کنید؟
من ابتدا اشاره کنم که در شرایط معاصر آمریکا، این که چه بر سر خود آمریکا خواهد آمد، مهم‌تر از همه مؤلفه‌های دیگر است. بسیار مهم است که مرز‌های منافع ملی در رقابت‌های سیاسی رعایت شود. در آمریکا در رقابت‌های سال‌های اخیر و با حضور آقای ترامپ، اتفاقی که افتاده این است که این مرز‌ها نقض می‌شود. رئیس جمهوری روی کار آمده که تا اندازه‌ای ساختار شکن و بی اعتماد به سیستم است و به شکلی دنبال تغییر ساختار و سیستم است و از رقبای خود و همان سیستمی که او را روی کار آورده است، بی حد و مرز انتقاد می‌کند؛ بنابراین این که خود جامعه سیاسی آمریکا که هیچ وقت تا این اندازه دچار شکاف نبوده، چه مسیری را طی خواهد کرد، بسیار حائز اهمیت است. الآن هم حزب جمهوری خواه، هیچ حرفی در مقابل آقای ترامپ ندارد و حزب دموکرات هم به حاشیه رفته است. البته این طور نخواهد ماند، ولی در ادامه روش‌های رادیکال آقای ترامپ، حتماً عکس العمل‌های رادیکالی را هم برخواهد انگیخت و این که این دعوا و اختلاف در آمریکا به چه شکلی پیش خواهد رفت، بسیار مهم است. این موضوع روی مسائل دیگر یعنی مناسبات جهان تاثیر دارد. آیا ترامپ خواهد توانست همین طور یکه تازی کند یانه، حزب و نهایتاً نظام سیاسی، مقداری ترامپ و رئیس جمهوری را کنترل می‌کند؟ این موضوع را به این دلیل اشاره کردم که بر همه چیز تاثیر می‌گذارد؛ هم بر رفتار آمریکا در خاورمیانه، هم نسبت به ایران، هم نسبت به اروپا و هم نسبت به روسیه. در مورد روسیه باید گفت که روس‌ها به صورت سنتی جمهوری خواهان را به دموکرات‌ها ترجیح می‌دادند؛ یعنی روابط روسیه حتی در دوره شوروی، با جمهوری خواهان نسبت به دوره‌ای که دموکرات‌ها روی کار بودند وضعیت بهتری داشته است.
خاورمیانه، ایران و اوکراین، در مذاکرات پوتین و ترامپ
اما به نظر می‌رسد نزدیکی روسیه به جمهوری خواهان در شرایط کنونی بیشتر متأثر از روابط خاص پوتین و ترامپ است.
بله به صورت خاص ترامپ یک خوش بینی نسبت به روسیه دارد و روس‌ها هم علاقه مندی خاصی به ترامپ دارند. البته در گذشته در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ از این علاقه مندی نتیجه خاصی جز چند گفت‌و‌گو و دیدار حاصل نشد. اما این بار به نظر می‌رسد که ترامپ با اراده بیشتری وارد گفت‌و‌گو با روسیه شده است، زیرا مایل است به جنگ در اوکراین پایان بدهد و تا اندازه‌ای حق را به روسیه می‌دهد. این تصور را دارد که تداوم این جنگ الزاما به دلیل مقابله اوکراین با روسیه نبوده است، بلکه به دلیل حمایت بی حد و حصر آمریکا و اروپا از شخص آقای زلنسکی و تصمیمات و رویکردهایش بوده است؛ بنابراین در مورد روابط خاص و موضوع اوکراین، آنچه که ترامپ تا این جا انجام داده است، بیش از آن چیزی بوده که روسیه انتظار داشته است؛ در انتقاد از اروپا و و تحقیر اوکراین هم همین طور. اما این که آیا این منجر به صلح هم خواهد شد یا نه، بستگی به وقتی دارد که ترامپ خواسته‌های خود از روسیه را مطرح کند. او حتما خواسته‌هایی را هم از روسیه خواهد داشت؛ چون مذاکره صلح بر اساس مصالحه و معامله شکل می‌گیرد. خواسته روسیه رفع شدن انسداد پول هایش نزدیک به 600 میلیارد دلار پولی است که در خارج از کشور دارد و احتمالاً رفع تحریم‌ها و همچنین عدم عضویت اوکراین در ناتو است. امکان تحقق درخواست سوم محتمل‌تر است. ولی باید دید در ازای این خواسته ها، حاضر است یک عقب نشینی نسبی از سرزمین‌هایی که اشغال کرده است انجام دهد یا نه؟ که معلوم نیست.
همچنین انتظار می‌رود ترامپ درباره سایر موضوعات مانند خاورمیانه، غزه، سوریه و ایران هم بتواند با روسیه تفاهم کند و به نتیجه برسد. من معتقدم حتماً مانند دوره قبل گفت‌و‌گو‌های حداقلی بین روسیه و آمریکا در این زمینه‌ها شکل خواهد گرفت، اما این که یک همکاری حداکثری هم شکل بگیرد و به نتایجی منتهی شود، به عوامل مختلفی بستگی دارد؛ از جمله باید مشخص شود که موضوع اوکراین به کجا می‌رسد و آیا روابط اروپا و آمریکا ترمیم خواهد شد یا نه در همین وضع متشنج و بی اعتمادی باقی خواهد ماند.
سال 1404 سالی خیلی حیاتی برای ایران
ایران در کجای این معادله قرار می‌گیرد؟ پیش از بازگشت «ترامب» منطقه آسیا بستر ائتلاف‌های نوظهوری بود که زیر سایه تقویت پیوند راهبردی بازیگران این عرصه همچون ایران، روسیه و چین در حال شکل گیری بود. برقراری مناسبات گرم مسکو - واشنگتن بر سیاست عملی ایران در این منطقه چه پیامد‌هایی به جای خواهد گذاشت؟ آیا ایران بخشی از خواسته‌های احتمالی ترامپ در روند توافق صلح اوکراین با روسیه خواهد بود؟ به ویژه که در هفته‌های اخیر زمزمه‌های جدی از فعال شدن نقش میانجیگرانه روسیه در مذاکرات هسته‌ای شنیده می‌شود.
روسیه یکی از ارکان اصلی برجام و بخشی از گفت‌و‌گو‌هایی بود که طی سال‌های طولانی در زمینه پرونده هسته‌ای جریان داشت؛ بنابراین این که این کشور در چهارچوب پرونده هسته‌ای ابتکاراتی در دست اجرا داشته باشد و حتی در این رابطه تعاملاتی با آمریکا برقرار کند، مساله تازه‌ای نیست و در دوره قبلی آقای ترامپ هم وجود داشت. البته هیچ کدام شان نهایتاً به نتیجه نرسید. اما الان موضوع احیای برجام خیلی پیچیده‌تر شده است؛ به این دلیل که آمریکا از برجام خارج شده و پرونده هسته‌ای ایران هم در چهارچوب قانون راهبردی مصوب مجلس، با تغییرات زیادی نسبت به گذشته روبه رو شده است. از طرف دیگر اروپا و روسیه که در دوره گذشته با یکدیگر همکاری تنگاتنگی در پرونده هسته‌ای ایران داشتند، الان تحت تأثیر موضوع اوکراین در تقابل شدید به سر می‌برند؛ بنابراین وضعیت بسیار پیچیده‌ای شکل گرفته است.
از طرف دیگر پیچیدگی و دشواری کار را به خصوص در سالی که برای ایران خیلی حیاتی است، افزایش می‌دهند؛ زیرا زمان غروب برجام فرا می‌رسد و احتمال اجرای مکانیزم «اسنپ بک» هم مطرح شده که بسیار موضوع حساسی است. دست اندرکاران این مساله در کشور به این موضوع توجه دارند و فکر می‌کنم به ویژه از ابتدای سال 1404 باید این پرونده در دستور کارشان باشد؛ زیرا همین الان هم تحریم‌ها مشکلات زیادی برای کشور ایجاد کرده و تاثیر آن در زندگی اجتماعی و زندگی اقتصادی مردم محسوس است. این در حالی است که کشور به هیچ وجه نباید در دوره طولانی در تحریم باشد، زیرا تحریم‌های بلند مدت می‌تواند بیش از گذشته به توسعه اقتصادی آسیب بزند و در درازمدت به عرصه‌های دیگر هم زیان وارد کند؛ بنابراین این موضوع به صورت جدی در دستور کار سیاست خارجی کشور هست و در سال آینده (1404) نیز باید باشد.
ابتکارات روسیه درباره ایران؛ اتخاذ یک سیاست خارجی متوازن
آیا روسیه می‌تواند نقش توازن ساز در مذاکره میان ایران و آمریکا داشته باشد؟
وقتی که ساختار گذشته مقداری مخدوش شده است، طبیعتاً تعاملات و گفت‌و‌گو‌های دوجانبه می‌تواند تأثیر بگذارد. روسیه هم حتماً ابتکاراتی را در این زمینه دنبال خواهد کرد. روابط ایران هم با روسیه به شکلی است که امکان ارائه چنین ابتکارانی را می‌دهد. اما این که نهایتاً در چه چهارچوبی سامان خواهد یافت و به چه شکلی پیش خواهد رفت.

http://www.PorsemanNews.ir/fa/News/1237028/سنایی--باید-فضایی-شکل-گیرد-که-مردم-با-دیدن-فرودگاه‌های-کشور‌های-همسایه-احساس-حقارت-نکنند
بستن   چاپ